صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

196

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) نقشه‌ها و دسيسه‌هاى هيأت مجلس و تصميم كشتن پيامبر پس از گرد آمدن در پارلمان ، پيشنهادها شروع شد و توطئه‌ها دور زد . ابو اسود گفت : محمد را از مكه بيرون كنيم تا هركجا كه دلش مىخواهد ، برود و به او اهميت ندهيم . آن‌گاه خود را بسازيم و همچون گذشته با هم خوش باشيم . پيرمرد گفت : ابدا اين راى خوبى نيست ؛ مگر گفتار شيوا و بيان زيباى محمد را گوش نداده‌ايد كه قلبها را به سوى خود مىربايد ؟ اگر چنين كنيد ؛ هرگز نمىتوانيد بارى از دوش مردم عرب برداريد و سپس با مردم عرب - كه پيرو او گشته‌اند - نزد شما برمىگردد و شما را در همين جا له و نابود مىكنند و هر چه بخواهد بر سرتان مىآورد . نظرى ديگر مطرح كنيد . ( 2 ) ابو البخترى گفت : او را به زنجير بكشيد و زندانى كنيد و بگذاريد چون زهير و نابغهء شاعر و امثال آنان [ به تدريج ] در زندان بميرد . اما اين رأى نيز پذيرفته نشد و پير مرد گفت : اگر به زندانش بيندازيد ، خبر به يارانش مىرسد آنان حمله مىآورند و او را از دست شما مىربايند و بدين وسيله پيروانش افزون‌تر مىگردند و بر شما پيروز مىآيند . چاره‌اى ديگر بينديشيد . پس از آن كه پارلمان اين دو پيشنهاد را رد نمود ابو جهل هشام - بزرگترين بزهكار مكه - پيشنهادى سراپا بزهكارانه به مجلس ارائه داد و همهء اعضا ، آن را پذيرفتند . گفت : من نظرى دارم و گمان نمىكنم كسى آن را رد نمايد و يا چنين نظرى بدهد . گفتند : آن چيست ؟ گفت : از هر قبيله‌اى جوانى چابك ، با اصل و نسب و شجاع برگزينيم و به هر كدام شمشيرى بران بدهيم ؛ آنگاه آن جوانان معروف شمشير زن يكپارچه بر محمد بتازند و با هم خونش را بريزند تا از دست او آسوده شويم و به اين شيوه خونش به گردن همهء قبايل مىافتد و بنى عبد مناف هم نمىتواند در برابر همهء قبايل قد علم كنند و بستيزند . به ناچار به گرفتن خونبها تن در مىدهند و ما نيز خونبها مىپردازيم . ( 3 ) پيرمرد گفت : سخن همان است كه اين مرد مىگويد و رأيى بهتر از اين نخواهد بود . همهء اعضاى پارلمان پيشنهاد ابو جهل پليد را پسنديدند و نمايندگان [ كه به گمان خود ، كار محمد را تمام شده تصور مىكردند ] خواستار اجراى فورى آن شدند و به خانه‌هايشان بازگشتند . « 1 »

--> ( 1 ) - ابن هشام .